رفتن به نوشته‌ها

پرتره

سلام. من دانیال عماری هستم. در جنوب ایران به دنیا آمدم و جریان پیوسته‌ای از تصمیمات خواسته و ناخواسته مرا به شیراز آورد. از هفده‌سالگی به خواندن و نوشتن دل‌بستم. در سودازدگی نوجانی، داستانی بلند نوشتم و بعد از آن دست از نوشتن کشیدم تا سر عقل بیایم و در دانشگاه مهندسی صنایع بخوانم. حین تحصیل، در شهری که نوید هنر و فرهنگ می‌داد دنبال کلاس‌های داستان‌نویسی گشتم. پس از گریزهای کم‌طاقتی به نمایش‌نامه و فیلم‌نامه نویسی، داستان را مدیوم خودم یافتم و در مدرسه داستان و شعر خیرت مشغول یادگیری شدم.

دو جریانِ هم‌زمان، که بر سر آینده‌ی من می‌جنگیدند پیش آمدند تا سال ۹۸ از هر دو رشته فارغ‌التحصیل شدم. با آنکه همه مهندس صدایم می‌زدند، ندای درونی‌ام نوشتن و نویسندگی را برنده‌ی نهایی می‌دانستند و به وقت رهایی از بند تحصیل و نشستن در سکوت و خلوت، معنا را در جستجو میان کلمات یافتم.

در سال ۹۵ داستان «آب، الکل، اوره» را نوشتم. در اولین ورکشاپ داستان نویسی‌ای که به داستان از زاویه‌دیدی فرمال و حرفه‌ای نگاه می‌کرد. در سال ۹۷ با همین داستان مقام سوم در جشنواره داخلی مدرسه حیرت را کسب کردم. همزان با اوج‌گیری ویروس کرونا، دو داستان از من در کتاب جمعی «حیرت سوم» به چاپ رسید؛ و آن لحظه‌ی رویایی انتشار برای من به واقعیت تبدیل شد. هرچند، هر چقدر زمان می‌گذرد معنای عمیق این دستاوردهای بیرونی در نگاهم رنگ می‌بازند.

اما مهم‌تر از همه برایم کسب مقام اول در جشنواره کشوری داستان خلاق سال حیرت بود که در پاییز ۹۹ و در اوج ناباوری به وقوع پیوست. در دیالوگ‌های شبانه‌ی شخصی‌ام، این اتفاق را آغاز آن مسیری که در رویاهایم ساخته‌ام می‌دانم.

داستان و نوشتن به تکه‌ای جدایی ناپذیر از وجد من تبدیل شده‌اند. و به آنچه پیش روست امیدوارم. به مسیری بی‌انتهایی که با مرگ به توقف برسد. باید بود، نوشت و زیست.

منتشر شده در پرتره

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *